خرید بک لینک
- آن زمان كه رستم عاجزانه براى نجاتِ جانِ دردانه پسرش، فرياد يارى سر مى داد و نوشدارو مى طلبيد، غرورِ شاهانه كيكاووس و تعلل در يارى رسانى، مرگ جوان برومندى را سبب شد كه تا ابد رفتنش چون داغ بر دل زمانه باقى ماند. ما "از پسِ سهراب آمدگان"، بارها طعم گزنده نوشداروى بى هنگام را چشيده ايم. گو بيش از آنكه از تنبّه رستم پند گيريم، منش كيكاووسانه يافته ايم. با غرور، چشم بر دردهاى عيان بربسته و در وقتِ بى وقتى، متكبرانه نوشدارو نثار آن درد ساخته ايم. چه بسيار زخم ها كه باز مانده؛ مانده تا مگر مرهمى از راه رسد و تسلايش باشد و چه بسيارتر زخم هايى كه عمق جراحتش، به انكارمان واداشته است. -
فردوسى مردمانش را خوب مى شناخت.
مى دانست دُردانه ها را به وقت شكوفاييشان دَرنمى يابيم و در عوض، بى صبرانه مشتاق آنيم كه در سوگشان به غم بنشينيم؛ و الحق، كه چه ماهرانه اين هنر را پيشه مى سازيم!
بى شك هرآنچه "يگانه"، خواهد درخشيد.
پروردگار بى همتا كه مبدا و مقصد يگانگانِ عالم است، در وجودِ اشرف مخلوقاتش، فرصت چشيدن اندكى از
بى كرانگى "يگانگى" را نهاد تا بيازمايد شيرينى بى مانند "جاودانگى" را.و كيست بلندمرتبه از او كه بخواهد اين هديه الهى را از بندگانش سلب كند؟
هنرمندانِ يگانه، فراتر از هياهوى روزمرگى هاى عالم انديشيده اند. با چنين انديشه نابى، در آرمانشهر رويايىِ خويش زيسته و نفس برآورده اند. عميق. به ژرفاى جان. و سپس، گاهِ آفرينش در دنياى ملموس، "جاودانه"
گشته اند.
زندگىِ هنرمند را انتهايى نيست اگر "يگانه" بوده باشد.
پرتوى كه از نور حق در درونش تجلى يافته، او را تا ابد فروزان مى سازد.
هراسى نيست اگر درخشندگى اى به اين غايت را تاريكى ناميده اند.
هراسى نيست اگر به وقت بى وقتى نوشدارو آورده اند.
حقيقت،
بلندمرتبه تر است.

برچسب: نویسنده: حمید دادخواه تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 9:07

صفحه بندی